شمس الدين محمد تبريزى مغربى

27

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى )

كلام مغربى حتى از لحاظ لفظى هم تحت تأثير عراقى است . مغربى ؛ عشق بىكثرت حدوت و قدم * نظرى كرد در وجود و عدم كه جز او نيست در سراى وجود * به حقيقت كس دگر موجود عراقى : اى زده خيمه حدوث و قدم * در سرا پرده وجود و عدم كه به غير از تو در جهان كس نيست * جز تو موجود جاودان كس نيست عراقى : نگارا چشمت از جان آفريدند * ز كفر زلفت ايمان آفريدند مغربى : ز قدت سرو بستان آفريدند * ز رويت ماه تابان آفريدند عراقى : من باز ره خانهء خمار گرفتم * ترك ورع و زهد به‌يك‌بار گرفتم سجاده و تسبيح به يك سوى فكندم * بر كف مى چون رنگ رخ يار گرفتم مغربى : از خانه و صومعه و مدرسه رستيم * در كوى مغان بامى و معشوق نشستيم سجاده و تسبيح به يك سرى فكنديم * در خدمت ترسابچه زنار ببستيم عراقى : آفتاب رخ تو پيدا شد * عالم اندر نفس هويدا شد مغربى : آفتاب وجود كرد اشراق * نور او سر بسر گرفت آفاق